

براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
.
.
.

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد ....... برای نظر دادن در قسمت نظرات بر روی عدد داخل پراتز کلیک کنید...
فریدون می نویسد:
برای ترک تحصیل پسران به جز مشكلات اجتماعي و تحصيلي ضعف امكانات خانوادهها، مدارس و جامعه ، فقر فرهنگی والدین ، بی ارزشی تحصیل ، نگاه به ادامه تحصیل صرفا برای پیدا کردن کار ( سرمایه بودن تحصیل همان است که فرد تحصیل کرده کاری با درامد خوب پیدا کند ) ، عدم علاقه به درس خواندن، طرز نگرش و فرهنگ پایین خانواده و... بیان می شود . هرچند دلایل ذکرشده بطور کلی میتواند صادق باشد ولی اگر بگوییم فقط در مورد پسران ؟ خیر . چون بخش زیادی از اینگونه مسائل دختران را بیشتر تحت فشار قرار می دهد .
و اما اینکه ، آیا دلایل دیگری هم وجود دارد ؟ قبل از آن باید بگویم به نکته خوبی اشاره کرده ای روستایی مثل کمشک با یک چهارم جمعیت کنگ به اندازه کنگ ورودی آموزشگاههای عالی دارد ( اگر نسبت پسران به دختران هم اعلام می کردی خیلی خوب بود ) . (:نسبت پسران حداقل و حداکثر آن در کمشک بین ۳۵و ۴۵ درصد می باشد""بنا به گفته ی یکی از دوستانم در کمشک"")
اگر اشتباه نکنم سابقه ورود به دانشگاهها و مراکز آموزش عالی درکنگ به سال 1353 بر می گردد که آقایان محمد علیزاده و قائدی با بورس تحصیلی در رشته پزشکی پذیرفته شدند و تا مرحله انقلاب شک دارم کل دانشجویان کنگی در مراکز آموزش عالی ( دختر و پسر ) تعدادشان به انگشتان یک دست می رسید و بد تر از آن حتی دبیرستان هم در کنگ وجود نداشت ، و تعداد دیپلمه هم تاسف بار بود . ( تعداد کم دانشجویان شامل حال شهر بندر لنگه ( مرکز شهرستان ) ، بخش مرکزی و بخش شیبکوه هم می شد ) . اما در همان زمان بخش بستک و گاوبندی ( پارسیان ) نه تنها اکثریت کادرهای اداری و آموزشی شان تامین کرده بودند که حتی شهرستان لنگه و بخشهای مرکزی و شیبکوه هم پوشش داده بودند . و تعداد قابل توجهی دکتر و مهندس داشتند .
سئوال این است ، چرا ؟ انسان آنطور که کار می کند فکر می کند . در یا و مرزنشینی برای ما خاصیت دوگانه داشته و دارد ، از یکطرف نعمتی است که از آن بخوبی استفاده نمی کنیم و از طرفی دیگر بخاطر خصلت بد آدمها ( راحت طلبی ) برای ما مایه مصیبت شده است . به قول شاعر :
هرکس از دریا نشانی می دهد ، نقشی از سود و زیانی می دهد
گر زبازرگان بپرسی این خبر ، گویدت کشتی و غواص و گهر
شاعر سرگشته سودا پرست ، در شب مهتاب بذاله خوش است
پیر ماهیگیر و موج و بیم جان ، جان بهای نان تمام داستان
اگر به دانش و سطح فکر کنگیان در پنجاه سال قبل نگاه کنیم ، در میان مردها اکثرا بیسواد و اقلیتی کم سواد ( بیشتر سواد خواندن و نوشتن ) و زنان هم وضعیت خیلی بدتری داشتند ( تعداد کمی فقط سواد خواندن ) ، آنها مزایای درس خواندن برایشان قابل درک نبود و اگر هم خانواده هایی آگاهی داشتند ، چندان امیدی به استفاده کردن از آن نداشتند . دختران به خاطر درک ناصحیح خانواده ها از دینداری ، از مدرسه رفتن محروم بودند و پسران هم برای کمک به هزینه خانواده از سنین پایین به کار در دریا مشغول می شدند . برای اینکه باورکنیم مردم ارزش سواد درک می کردند ولی باورهای دینی مانع از آن می شد ، کافی است به تعداد مکتب خانه ها و تعداد دختر و پسری که در آنجا مشغول تعلیم قران بودند نگاه کنیم ، همان خانواده هایی که تا سن ده - دوازده سالگی دخترانشان در کنار پسر ها در مکتب خانه بودند ( سواد خواندن ) ، حاضر نمی شدند دخترانشان در مدرسه کنار پسر ها در یک کلاس بنشینند ( سواد خواندن و نوشتن ).
درک ناصحیح از " خویش فرمایی " و فرهنگ " آغای خود باش " از یکطرف و از طرف دیگر اینکه فکر می کردند درامد کار دریا و مغازه بیش از شغل کارمندی است ، چه خانواده ها و چه پسرها ترجیح می دادند همان نقد را بگیرند . در همان زمانها دو منطقه ، بخش بستک بخاطر دور بودن از دریا و بخش پارسیان بخاطر سابقه کم در امر دریانوردی و کار دریا ، زندگیشان از طریق کارهای کشاورزی و یا کار در شهرهای دیگر ایران بخصوص شیراز و یا کشورهای حوزه خلیج فارس می گذشت . از دانش و سطح فکر بالاتری برخوردار بودند لذا سعی جدی داشتند که بچه هایشان درس بخوانند ، به همین خاطر زودتر از ما از مواهب مادی و معنوی سواد بهره بردند و لذا سابقه بیشتر در امر تحصیل عالی از ما دارند .
چند سالی قبل از انقلاب و مدتی بعد از انقلاب بخاطر بالا رفتن سطح سواد و دانش اجتماعی ، در شهر ما هم ادامه تحصیل سرعت گرفت و در این میان دخترها بخصوص بعد از انقلاب رشد چشمگیر تری داشته و دارند .
آنچه مانع از این می شد که پسران با همان سرعت دختران به ادامه تحصیل بپردازند ، دلیل اول وجود شغلهای کاذب بخصوص قاچاق مستقیم و یا قاچاق در قالب کار ملوانی بود . چند سالی بعد از انقلاب هیولای اعتیاد مزید بر علتی شد که بخشی از جوانان پسر را به کام نیستی می کشاند و آنها را از تحصیل و زندگی سالم باز می داشت و جامعه را مورد تهدید جدی قرار داده بود ، مشکل سوم هم بالا رفتن هزینه زندگی و فشار کمرشکن هزینه تحصیل عالی بر خانواده ها بود ، مشکل چهارمی هم وجود دارد ، درامد حاصله از شغل کارمندی که تحصیلکرده ها از آن رهگذر باید امرار معاش کنند و تازه آنهم تضمینی برای یافتن آن وجود ندارد کفاف حداقلهای زندگی نمی دهد ، تحصیلکرده دارنده دیپلم و دانش عالی خود را مجبور می بیند مشغول به کار در پیش کسانی باشد که سواد و شعور اجتماعی بسیار کمتری از او دارند ، همین افراد غیر مستقیم تاثیر زیادی در رویگردانی نو اندیشان از ادامه تحصیل و تحصیلات عالی داشته و دارند . رنجنامه های معلمان ، و هفتشان در گرو هشت بودنشان و اینکه اکثرا مجبورند دو شغله و یا چند شغله باشند ( اگر معلمان را مثال آوردم چون رابطه تنگاتنگ با دانش آموزان دارند و گرنه کارمندان هم وضعیتی بهتر از آنها ندارند ) و داستانهای تراژدیکی که از این رهگذر شنیده می شود در کنار وضعیت ممتاز مالی آن دسته از افراد که تحصیل را نیمه کاره رها کرده و اکنون از نعمات مادی بهتری برخوردار هستند و یا آن دسته از افراد تحصیلکرده که با حسرت به دنبال کردن کار آزاد و غیر تخصصیشان که چه بسا قلبا با آن مخالفند پرداخته اند ، حداقل ارزشهای مادی مدارج علمی را زیر سئوال می برند .
((بیشتر ما در برخوردهای روزانه با متمولین کم سواد برخورد می کنیم ، بیشتر آنها از اینکه دانش کمی دارند افسوس می خورند و نه فقط قلبا که حتی بر زبان هم جاری می کنند))
ازآقای فریدون به خاطر توضیحات مفیدشان تشکر می کنم
به خاطر مشکلی که در قالب وبلاگ در قسمت نظرات وجود دارد خیلی ها که تا به حال وارد قسمت نظرات نشده اند دچار مشکل می شوند همچنین خیلی ها هستند که فقط صفحه اصلی وبلاگ رو مشاهده می کنند و وارد نظرات نمی شوند به همین خاطر حیفم آمد بازدیدکنندگان این توضیحات را نبینند و اون ها را در صفحه اصلی در ادامه این بحث (=ادامه تحصیل ترک تحصیل)قرار دادم
جناب آقای نصیحت کن درک ننمودن ارزش واقعی علم -مشکل سربازی- فعالیت اقتصادی و عوامل خارجی و ضعف در مدیریت و موقعیت جغرافیایی را عوامل ترک تحصیل (=ادمه تحصیل ندادن) می داند و گذشت زمان و فعالتر شدن جونان دلسوزرا راهی برای برطرف کردن این کمبود می داند
زعفرون هم علاوه بر موارد فوق احساس غرور را در یک پسر جوان باعث ترک تحصیل و وارد شدن در فعالیت اقتصادی میداند و تنها راه حل آن را باور ارزش تحصیل می داند
فریدون هم می نویسد :
(علاقه مندی و ادامه تحصیل قبل از هر چیزی بار فرهنگی دارد به بیان دیگر تنها با اصلاح فرهنگ نگرش به علم است که این مهم حاصل خواهد شد . اما اگر پرسیده شود باید دست روی دست گذاشت و منتظر تغییر فرهنگی شد ؟ قطعا جواب منفی است زیرا تغییرات فرهنگی نه فقط نیاز به حرکت و تلاش روشنفکران جامعه و بردباری در پذیرش گذر زمان دارد ، که یقینا نیاز به مشوق و راهنما هم دارد .
مشوقها هم مادی هستند و هم معنوی و روحی ، باید شرایطی فراهم باشد که دانش آموز در دوران تحصیلش با برخورداری از مجموعه عوامل به سمت پژوهش دانش تمایل پیدا کرده و سیر کند ،...)

آنچه بین این نظرات برجسته تر و بین همه مشترک است باور به ارزش علم و تحصیل است این طور که پیداست این مهم دست نمی یابد مگر به مرور زمان و با تغییر سطح نگرش خانواده ها و در کل جامعه به ارزش علم و تحصیل . زمانی که برای تغییرسطح نگرش خانواده و اصلاح فرهنگ جامعه نسبت به علم صرف می شود ممکن است به اندازه ی یک نسل طول بکشد شاید این فرهنگ سازی و اصلاح نگرش برای نسل های بعد نتیجه بدهد
اما انتظاری که نسل های اول محصلین ما داشتند تحقق پیدا نکرد و ورود آنها نتوانست باعث تغییر سطح نگرش خانواده ها شود(به جز در مواردی اندک) امید است نسل ما بتواند ارزش علم وتحصیل و در کل نگرش به علم و تحصیل را برای نسل بعد به خوبی ترسیم کند
ادامه دارد...
((برای نظر دادن در قسمت نظرات بر روی عدد داخل پرانتز کلیک کنید))
.
کاری از گروه سرود خوانی بندرکنگ(طلع البدرعلینا)
دوربین کنگستان
مراسم تجلیل از دانشجویان ورودی 87
سال نو مبارک
ادامه تحصیل ترک تحصیل(2)
ادامه تحصیل ترک تحصیل
از فطر تا قربان
بوی ماه مهر
کنگستان
سلام بر رمضان
مراسم رزیف در بندرکنگ
کنکور وتعطیلی موقت وبلاگ
آدم ها مثل کتاب هستند
روز ملی فن آوری هسته ای در بندرکنگ
عکس هایی از نمایشگاه صنایع دستی بانوان بندرکنگ
مراسم تجلیل از دانشجویان بندرکنگ
سال نو مبارک
7آهنگ 7وبلاگ
کنگی را پاس بداریم
احترام به بزرگتر
